تبليغاتX
چشم به راه

چقدر دوست داشتم يک نفر از من می پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟

چرا لبخندهايت آنقدر بی رنگ است ؟

 اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايی پر از خاطره .

آری با تو هستم .. با تويی که از کنارم گذشتی... و حتی يک بار هم نپرسيدی

چرا چشم هايت هميشه بارانی است!

چقدر دوست داشتم که یکی وقت دلش شاد  هست بیاد سراغ من! اما

همه عادت کردن که وقتی غم و غصه دارن بیان سراغ من

من نشانی از تو ندارم اگه خواستی سراغی از من بگیری  نشانی ام را برای

تو می نويسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بي کسی
قدم بگذار! خيابان غربت

را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهايی شو! کلبه ي غريبی ام را پيدا

کن،کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب ارزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن

و به سراغ
بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن.!

چشم به راه تو


 

                        ***********************************************

اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود

در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود


هجرت سرابی بود و بس ، خوابی که تعبیری نداشت

هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت...


                          ***********************************************


در نگنجد عشق در گفت و شنید....عشق دریائیست قعرش ناپدید...هر چه گویم

عشق را
شرح و بیان....چون به عشق آیم خجل باشم از آن....گرچه تفسیر زبان

روشنگرست......لیک عشق بی زبان  روشنترست......خود قلم اندر نوشتن

می شتافت...چون به
عشق آمد قلم در خود شکافت....عقل در شرحش چو خر

در گل بخفت....شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت....عاشقی پیداست از

زاری دل.....نیست بیماری چو بیماری دل.

                               

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت 23:34 به قلم رویا |

pcjava