وقتی مردم چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند یک عمر با چشم انتظاری زندگی کردم ، عمری گذشت که شاید نامش زندگی بود . دستهایم را باز بگذارید تا همه بدانندکه به آنچه که می خواستم نرسیدم،نتوستم ونذاشتند که دست پیدا کنم چرا که توان مبارزه نداشتم.تکه یخی بگذارید بر روی سینه ام تا او به جای مادرم بر حال من بگرید و این دل سوخته را مرهمی باشد.خدا من چه گناهی کردم چه ظلمی در حق کسی کردم که اینگونه باید مجازات بشم .گناه من چیست؟ به کجا و کدامین سو بروم که مرا ببخشی یا از این زندان درد و غم خلاصم کنی .که جز غم مرا همدم و مونسی نیست.پیش کسی جایی برای من نیست،مرهمی بر حال دل دردمند من نیست.ای خدای مهربان تو هم به حرفهای من گوش نمی دهی تو هم مثل بقیه با من قهری و منو به حال خودم رها کردی؟؟؟ بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کسی کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گور سرد
بود نش را هیچ کس با ور نکرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 22:16 به قلم رویا
|

چه لطيف است حس آغازي دوباره، حضرت رسول اکرم (ص)و حضرت امام جعفر صادق (ع) را به
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد
پیشگاه امام زمان (عج)و همه مسلمانان تبریک عرض می کنم.
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت 22:36 به قلم رویا
|

نمی دونم به کی باید گله کنم،چرا همه به من بدی می کنن؟تو زندگی ام با هر کی آشنا شدم حتی اطرافیان خیلی نزدیکم .نه تنها برام همدم نبودند، نه تنها به حال خودم نذاشتند ،نه تنها گره ای از کارم باز نکردند که هیچ، گره ای هم به گره ها اضافه کردند.وقتی شبها سرمو می ذارم رو بالش اتفا قاتی که در طی روز برام پیش اومده تو ذهنم مجسم می کنم.با خودم می گم حتما من یک آدم نفرین شده هستم ؟یا خدا حتما منو دوست نداره ؟تو زنگی و محیط اطرافم همیشه سعی کردم آدم مفیدی برای اطرافیانم باشم.نمونه اش وقتی خواهرم یا برادر هایم مشکلی یا اختلافی تو خونشون برای اونها پیش بیاد میان سراغ من که چیکار کنیم نظر ت چیه؟حتی پدر و مادرم هر کاری داشته باشند هر مشکلی تو خونه پیش بیاد همه می گن فلانی رو صدا کنید ببینیم چیکار باید کنیم جالب همه وقتی غصه داشته باشن می یان سراغ من وقتی الحمدالله شاد باشن با من کاری ندارن.ولی وقتی من مشکلی داشته باشم باور کنید کسی نیست که برای من تصمیم بگیره نمی تونم همه حرفامو واضح بیان کنم.ولی همیشه تو سختیها و ناراحتیها تنها بودم بجز پدرو مادرم که همیشه برام دعا می کنن همه اهل خانواده ام برام دعا میکنن ولی من انتظارم چیز دیگه ای هست .چرا که من خودم برای اونها خیلی کارها کردم.وقتی نوبت به من برسه همه می گن بذارید خودش تصمیم بگیره باور کنید بارها گفتن صلاح خودت را بهتر از ما می دونی.اگه اینطوریه چرا من به اونها نمی گم صلاح خودته خوب می دونه .من هم انتظار دارم که برام تصمیم بگیرید یا تو تصمیم گیری کمکم کنند و راهنمائیم کنند.تا حالا توی عمرم که زندگی کردم ا ز کسی بهره ای یا خوبی ندیدم در مقابل زحمتهایی که کشیدم. شایق آی شقایق درد من یکی و دو تا که نیست .آخه حرف من با بیگانگان نیست،دشمن رقیب،دوست رقیب پس کی با من رفیق است.
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت 12:59 به قلم رویا
|

قسم به گیسوانت، به کمال ابروانت ،به فسون دیدگانت ، به دو
چشم سیاه رنگت،به تو ای تار و چنگت،به جهان آب و رنگت که
ترا ز جان پرستم.
به قطاری روانها، به امید ساربانها ،به عروس آسمانها، به صدای
بیستونها ،به نشاط باغبانها ،به قشنگی دو دیده، به غمی کز تو
رسیده،به دو آهوی رمیده،به لبان نو رسیده،به عقاب خوش پریده
که ترا ز جان پرستم.
به بهار فصل و مستی ،به جهان روح هستی ،به بلندی و پستی،
به خدایی که پرستی، به کمال روح انسان ،به حیات جسم حیوان،
به تمام اهل کیوان، به صدای رعد طوفان ،به نسیم عطر پیمان که
ترا ز جان پرستم.
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت 11:5 به قلم رویا
|

یا مقلب القلوب و الابصار بر آمد صبح و بوی نوروز باز کن پنجره را
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
بکام دوستان و بخت پیروز
مبارک باد این سال و همه سال
همایون باد این روز و همه روز
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
امیدوارم عید با بوسه هایش
بهار با گلهایش و سال نو
با امید هایش بر شما دوستان مبارک باشد.
+
نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 0:41 به قلم رویا
|
