شهادت امام حسن عسگری (ع) را خدمت آقا امام زمان عج الله
و منتظرانش تسلیت عرض می کنم.
يا ابا صالح المهدي ...ادركنا يا مولاي
العجل العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
التماس دعا
خدایا ترا به مقدسات قسم می دهم در ظهور آقا امام زمان تعجیل عنایت کن.خدا ی مهربون این همه ظلم این همه حق کشی تا کی باید ادامه پیدا کنه؟تا کی باید حق مظلوم را پایمال کرد .چرا باید همیشه افراد قدرتمند بر جان و مال و زندگی ما حکومت کنند؟چرا ؟چرا کاری نمی کنی ؟قربونت برم چقدر صبر داری ؟خدای ایوب من دیگه طاقت ندارم.
در انتخابات سالمی که برگزار شد پنج نفر راهی اتاق عمل شدند چرا؟چون همیشه باید کسی که قدرت داشته مزه کاندید بودن را چشیده باید از غافله جا نمونه؟کی می خواد به حرفهای مردم گوش بده؟الکی یک دوربین را بر میدارن با چند نفر مصا حبه می کنند تو تلویزیون نشون می دند بله انتخابات سالم برگزار شد.در حالی که اینجا به خاطر رای چاقو کشی کردن و چند نفری روانه ی بیمارستان شده .آقا ماشین پنجاه میلیونی خریده که کاندید مورد نظرش را از این مکان به مکان دیگری برسونه ؟لابد آقا سر و سامونش داده کارخانه ای خصوصی به نامش کرده که ماهی فقط هشتاد میلیون براش سود می ده!مدیون آقا هست باید خدمت کنه.حالا ما بیچاره ها باید بریم التماس کنیم فقط یک کاری به ما بدید که بیکار نباشیم پول نونه شبمون در بیاد؟؟؟
مهدی جان کجایی ؟ کی می خواهی به داد ما برسی ؟کی عدل تو بر سر قشر ضعیف سایه خواهد گسترد؟
قربون برم خدا رو یک بام و دو هوا رو این ور بام زمستون اون ور بام تابستون!
قدیم ها با مدرک دیپلم مردم استخدام می شدند حال آنکه در زمان ما گفتند دیپلم برای رده مستخدمی تعیین شده برید لیسانس بگیرید حالا که گرفتیم می گن لیسانس چیه برو ارشد بخون؟پس چه جوری شده خانوم و آقا با مدرک دیپلم استخدام آموزش و پرورش در سمت معاونی کار میکنه؟
+
نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 22:23 به قلم رویا
|

چند روز پیش رفته بودیم تهران با خانواده ام ،توی بازار زرگری برادرم داشت واسه مغازش خرید می کرد من هم بیرون منتظرش بودم یک لحظه سرم را برگردوندم سمت راست یک آقایی بود جلوی مغازه فکر کنم درویش بود اشعار زیبایی خوشنویسی کرده بود و مغازش پر بو از اشعار زیبا و دلنشین.در میان همه نوشته ها یکی از نوشته ها نظرم را خیلی جلب کرد بی اختیار رفتم جلو "پرسیدم آقا ببخشید این متن فروشی هست" گفت:نه خانم،گفتم می تونم یادداشتی از این نوشتتون بر دارم با اینکه قلم و کاغذ همراهم بود آقایی محترم در کمال ادب کاغذ و قلمی در اختیارم قرار داد و من اون نوشته را یادداشت کردم برا ی من که خیلی دلنشین هست امیدوارم شما عزیزان هم از خوندشن لذت ببرید نوشته این بود: چراغ خانه من سوت و کور است ببین راه جدائی ها چه دور است بیا امشب در آغوشم که فردا عاشقت مهمان گور است.از نغمه های خاموش و خسته دارم من سرنوشتی غمگین . در نگاهت هیچ ندانم کیستم من. روزی بیادم افتی ای ماه آن روز دیگر نیستم من، آن روز گرید مادر من غمگین تر از ابر بهاری تو مینویسی با سر انگشت بر خاک قبرم یادگاری پس ار این بی وفائی ها نمی خواهم ترا هرگز . تو باش و هر چه خواهی که من رفتم خداحافظ نمیشه ـ نمیشه چه کنم دلم راضی نمیشه. بخاطر آور که آنشب زبرم رفتی
امام علی(ع) فرمود:
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.
مراقب رفتارت باش که عادت می شود.
مراقب عادت باش که شخصیت می شود.
مراقب شخصیت باش که سرنوشت می شود.
گفتی بی تو ز دنیا بگذرم
کنون جدائی نشسته بین ما
پیوند یاری شکسته بین ما
گریه میکنم با خیال تو نیمه شبها
رفتی و من بی تو مانده ام غمگین و تنها
بی تو خسته ام،دل شکسته ام،اسیر بی کس ام
ای امید آرزوی خفته من
قصه های گفته و نا گفته من
من در این دشت جنون بی آشیونم
من در این دنیای غم بی همزبونم
ای فغان از بی وفائی
داد از این درد و جدائی
وای از این درد جگر سوز
قصه های تلخ و جانسوز
خواب نازم را تو بر هم میزنی
رنگ دل در ماتم میزنی
از تو بگذشته دلم تنها شده
موج بی آرام این دریا شده
داد از این درد و جدائی
نا امیدم ... نا امیدم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 13:39 به قلم رویا
|
