ای خدااااااااااااااااااااا به فر یادم برس می خوام داد بزنم ،می خوام بمیرم .من چقدر بدبختم.چرا رفتی ،چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از امشب بدم میاد از این لحظه ها از این روزگار از این دنیا متنفرم. من نمی خوام زنده باشم خدا با چه زبونی از شما من خواهش کنم حرفمو گوش میدی چرا باید اینجوری باشه.
بخوان برام بخوان که هر صدا صدا نیست شاید آن روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم که باشی چه شقایق چه گل پیچک چه یاس زندگی اجباریست. هر کس که نگری از ستم و رنج زمانه
چرا من همیشه کم میارم چرا باید حسرت چیزهایی را بخورم که هیچ وقت نداشتم.چیزهایی که را می خواستم همیشه تو دیگران دیدم.خدایا امیدم را مگیر از من .
خواهش می کنم ملامتم نکنید فقط تنها آرزوم اینه که امشب بخوابم دیگه بیدار نشم نمی خوام زندگی کنم.روزهای تکراری کارهای همیشگی برام عادی شده خسته شدم از زندگی.
ای روزگار از شربتی که به من دادی جرعه ای هم خودت نوش کن اگر گوارا بود بار دیگر به من بده.
ای داد فلک ای داد که نشدم دمی از دست تو من شاد...باز هم مثل همیشه باید منتظر بمونم باید صبر کنم باید تحمل کنم باید بسازم چیکار می تونم بکنم.
تو این فضا هوای ماندنم نیست
تو این دنیا جایی برای زندگی کردنم نیست
تو این فضا عذاب نفس کشیدنم نیست
در خون دل خود، زخم یاس تپیده است
هر عاشق دلخسته ز بد عهدی معشوق
با دست فغان به پرهیز حبس دریده است
حال دل دیوانه من هیچ نداند
آنکس که غم دوری دلدار ندیده است
دردا که پر و بال جوانی بشکسته است
خورشید حیاتم به لب بام رسیده است
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 1:32 به قلم رویا
|

آدمیزاد دوست داره که با امثال خودش در ارتباط باشه حرفاشو به کسی بگه کمکی یا هر راهنمایی که شد بهش بکنند .بعضی انسانها ترجیح می دهند حرفاشون رو به دوستاشون بگند ، بعضی ها حرفاشون به کسی نمی گن تو دلشون نگه می دارن حالا به هر دلیلی و دسته ی دیگر حرفاشون می نویسند تو دفتر اینجوری خودشون رو آروم می کنند .گاهی وقتها با خودم فکر می کنم اگه این قلم و کاغذ نبود انسانهای مثل من چه جوری می خواستند حرفهاشون بگن تا دلشون آروم بگیره.من جزء دسته سوم هستم وقتی دلم داره می ترکه وقتی دارم از غصه داغون می شم ،وقتی روزگار با من نمی سازه و وقتی که تو زندگیم کم بیارم تنها پناهگاهی که می تونه منو آروم کنه و به حرفهام گوش بده دفترم هست.دوست وفادار وهمدم من قلم و دفترم هست اگر اشتباه نکنم قریب درست ۱۲ سال هست که دق دلی هامو تو دفترم خالی می کنم.این حرفها این متن ها که در وبلاگم نوشته شده اند همش از ۱۲ سال پیش تا امروز با من بودند نمی دونم چرا یه دفعه تصمیم گرفتم تو وبلاگ بنویسم شاید برای اینکه نمی خوام هیچ و قت از دست بدمشون آخه دوستی ۱۲ سالم رو نمی خوام از دست بدم. گاهی وقتها که تو تنهای با خودم خلوت می کنم و به خودم و آیندم فکر می کنم وقتی می بینم برای بدست آوردن هر چی که می خواستم چقدر زجر کشیدم وقتی خودمو با دوستام مقایسه می کنم می گم خدا گناه من چی بوده چه بدی در حق کسی کردم چه گناهی از من سر زده که اینجوری باید تاوان پس بدم. احساس می کنم من یه بنده ای هستم که نفرین شده هستم . نمی دونم می گن آدم نباید خودشو با کسهای دیگه مقایسه کنه. تو زندگی من هر کس به طریقی یه جورهای خواسته و نخواسته باعث از بین رفتن غرورم شده(نتونستم واژه ی خوبی واسه این کار پیدا کنم )تو زندگیم نقش بد داشتند .با خودم فکر می کنم می گم خدا کاش دلیل این کار ها رو بفهم .آدمهای بودند که من اصلا هیچ شناختی از اونها نداشتم ،هیج ارتباطی باهاشون نداشتم اصلا تو دنیایی که اونها بودند نبودم من از دنیایی اونها پرت بو دم ولی چه کاری های که با من نکردند. در کل دوست ندارم کاری که نکردم رو پشت سرم به من نسبت بدند و با زندگیم بازی کنند.من خودم هر چقدر گناهکار باشم هر چقدر آدم بدی باشم با آبرو و غرور کسی بازی نمی کنم.کسانی هم که این کار را در حق من کردند نمی بخشمشون.
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 20:5 به قلم رویا
|

+
نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 19:59 به قلم رویا
|

چرا هر دری را زدم بسته بود آسمان ای پیر افسرده بهر چه با من نمی سازی کلبه تاریک قلبم را لحظه ای روشن نمی سازی در این شهر پر شور و دروازه ها چرا هر دری را زدم بسته بود چرا مرغک بخت من ای خدا پرستوی افسرده و خسته بود چرا نمی سازد زمانه با دل بیقرار من خدایا کی سر آید آخر زمان انتظار من شاید خواست خدا بود که من تنها بمانم برای این قلب خسته آواز غم بخوانم.
ناله را هر چند می خواهم پنهان در کشم
سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
من بمردن راضیم اما اجل نمی آید
بخت بدبین کز اجل هم ناز میباید کشید
+
نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 14:53 به قلم رویا
|

اگر تنهاترین تنها ها شوم، باز خدا هست ،او او جانشین همه نداشتن ها ست. نفرین و آفرین ها بی ثمر است. اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان ،هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر هستی.. ای پناهگاه ابدی!تو می توانی جانشین همه ی بی پناهیها شوی. (دکتر شریعتی) 1.آغازه کسی باش که پایان تو باشد. . 2.وصال آغاز هجران است. 3.هیچ کس بدبختر از کسی نیست که همیشه خوشبخت است. 4.هنگام ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت کن تا با چشمهایت. 5.دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و 9 قسمتش روی گذشت از خطا 6.وقتی پول حرف می زند،حقیقت سکوت اختیار می کند. 7.معنای"همه چیز دانستن" هیچ چیز ندانستن است. 8.گویند سه چیز ضایع ماند: دین بی عقل،مال بی بذل و عشق بی وصل 9.هر چه قفس تنگ تر باشد ، آزادی شیرین تر به نظر می رسد. 10.هیچ زنی در راه رضای خدا با مردی ازدواج نمی کند. 11.بعضی دلها مثل ظروف تفلون چیزی به خود نمی گیرند. 12.زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. 13.ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن مینگری. 14.لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق 15.اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش میافتی.
+
نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 2:14 به قلم رویا
|

با عاقلان بگویید دیوانه ما چراییم دلدادگان بدانند ما ساکن کجاییم در محفل بزرگان دیوانه ای نبینی آخر از آن محافل ما از ازل جداییم چرا پروانه بر سر شمع قرار ندارد؟ بی تاب تر و هراسان تر و پریشان تر است؟ این همه تب و تاب چرا؟
+
نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 1:48 به قلم رویا
|

+
نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 0:21 به قلم رویا
|


+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 0:0 به قلم رویا
|
