بنام مهر آفرین مهر گستر دلشان خواهد با نسیم سحری شاخه ای از گل یاس، بوته اي از گل مريم ،بغلي از گل سرخ،همه را دسته كنند،بر گيرند و بسازند سبدي از پر طاووس سپيد تا دهند مژده به آنها كه دراين بزم به ما بپيوندند. اومدم از همه دوستان وبلاگي عذر خواهي كنم كه مدت زيادي ميشه به هيچ كدومتون سر نزدم بايد عرض كنم كه به لطف الهي بنده با همسر ايده ال خود ازدواج كردم و به خاطر تعهدم به همسرم ديگه نمي تونم تو وبلاگم كار كنم .در ضمن فرصت اينكار را هم نخواهم داشت چرا كه برنامه ها و كارهاي زيادي براي زندگي جديدمون پيش رو داريم.از لطف همه شما عزيزان نهايت تشكر را مي كنم كه تو اين مدت با من بوديد به وبلاگ سر زديد و با نظرات ارجمند خود مرا خشنود و دلگرم ميكرديد. ديگه نمي دونم چي بايد بنويسم باز هم از خدمت شما عزيزان تشكر مي كنم .
+
نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 12:31 به قلم رویا
|

هرگز هيچ حسرتی در دنيا اين چنين يک جا جمع نمی شود که در اين سه واژه کوتاه: او دوستم ندارد. * * * * * * نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد،ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم،به ظاهر گرچه می خندم ،ولی اندر سکوتی تلخ می گریم. دلم گرفته آسمون نمی تونم گريه کنم شکنجه ميشم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها تو سينه ی من اومده
آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی يه عمره که دربه درم
حتی صدای نفسم ميگه که تويی قـفـس
من واسه آتيش زدنت يه کوله بار شبم
دلم گرفته آسمون يه کم منو حوصله کن
نگو که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن
منو به بازی ميگيرن عقربه های ساعتم
برگه ی تقويم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهــــــای زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدمه شکسته تن
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 0:35 به قلم رویا
|

بنام خالق تنها وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد دل به رویای خوش تنهايی ام حبس ميكنم سكوتی كه مزه ی تلخش را فقط در و امشب می خوام بخاطر خودم و تنهای های دل خودم و برای دل دیونه ام برای این شعر تقدیم میکنم به دلهای شکسته: شب است و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
خاطره ها می بندم باز هم خاطره هاست دست مرا می گیرد .
ديوارهای اتاق تاريكم چشيده اند.... در اتاقم را به بهانه رهايی
يافتن از محيط اطرافم می بندم تا شايد مدتی خودم باشم و خودم...
خودی كه تنهايی را بيشتر از باهم بودن هاي مجازی دوست دارد...
بازتاب نور صفحه مانيتور كامپيوترم كه ساعت هاست روی ديوار حك
شده مرا به سوی خود می خواند انگار كليد های كيبورد باز
دل هايشان را آماده كرده اند تا با فشار انگشتانم باز هم قصه ی
تنهايی ام را بشنوند و من منتظرشان نمی گذارم.
غم و غصه برای دیونگی های خودم وبلاگم رو آپ کنم.هیچ کدوم از دوستانم رو
برای خوندن حرفهای دلم خبر نخواهم کرد.نمی خوام کسی به حرفهام بخنده
یا نصیحتم کنه ، از همه خسته شدم از خودم بیش از همه خسته شدم.
می خوام گریه کنم ولی اشک هم به دادم نمی رسه تو این تنهایی ام.خدا
جونم حالمو می بینی دارم می ترکم احساس می کنم که یه چیزی تو سرم
سنگینی میکنه نه میتونم فریاد بزنم نه میتونم گریه کنم .فقط وقتی می نویسم
گریه ام می گیره آخه از دوران قدیم عادت کرده ام که وقتی دفتر خاطراتم رو
می نویسم تنها همراه و مونسم اشکام باشن.امشب واژه ها هم با من قهرن،
حروف کیبورد را نمی توانم پیدا کنم برای خالی کردن عقده هام .تنهایی رو
دوست دارم آخه همیشه با من همراه هست هیچ وقت منو در بین راه جا
نمیذاره ، می تونم تو تنهاییم با خودم حرف بزنم گریه کنم بدون اینکه ملامت
بشم یا کسی سرم داد بزنه یا بخواد اعتراضی بکنه.می خوام برم بالای پشت
بوم خونه اونقدر داد بزنم صدام به آسمون برسه خدا یه نگاهی به من بکنه ولی
از ترس مردم نمی تونم صدامو بلند کنم ،نمی دونم کجا می تونم خودمو خالی
کنم.قصد نداشتم کسی رو برای خوندن این حرفهای مسخره صدا کنم ولی اگه
کسی این حرفها خوند خواهش میکنم نه ملامتم کنید نه به حرفهام بخندید دلم
پر بود نمی دونستم با کی حرف بزنم عقده هامو اینجا خالی کردم خداااااااااااااا
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی است رنگ شوق چشمانم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت 23:59 به قلم رویا
|

سلام به همه دوستان گلم که تا به امروز با من بودن و مرا ***************************************** ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من هستی لحظات هستی من از تو پر شده عشق صدای خاطرههاست
همراهی کردند در بهتر نوشتن وبلاگم جا داره تک تک از همه
شما عزیزان تشکر کنم چرا که با کامنت های مفید وسازنده مرا
یاری کردید . اما امشب باید از همه شما عذرخواهی کنم چرا
که یه مدت زیادی به شما عزیزان سر نزدم با اینکه خیلی از
عزیزان جویای این بودند که چرا دیگه بهشون سر نمی زنم
چرا دیگه وبلاگم رو آپ نمی کنم.باید عرض کنم که یه مدتی رو
تو سفر بودم وچند روزی هم با روزگار و خودم درگیر بودم به
امید خدا ازامشب دوباره در خدمت همه دوستان خواهم بود.
پوزش مرا بابت کوتاهی هام ببخشید.
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام!
عشق صدای فاصلههاست
عـاشق هميشـه تنهاسـت
دست عشق در دست تنهائيهاست
ولی عشق را دوست دارم
كه همين دوست داشتن زيباست.
تا قلم مینويسد، مینويسم با قلم. طرح شعری تازه برای
آينده میريزم و مینويسم: « زندگی يعنی يك آغاز، زندگی
يعنی دو آواز، زندگی يعنی دو پرواز »
این نوشته رو تقدیم می کنم به ناشناس عزیز:
می بینم که کوچه پر نور ماه
تو ماه منی که تو بارون رسیدی
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت 23:27 به قلم رویا
|

_______¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤--------*******----------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دکتر شریعتی می گوید:وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش باش ، قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمیگردند: زمان، کلمات و موقعیتها.
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-----------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤---------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤--زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود-------------------¤¤¤
_ ¤¤¤------------------------زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود.---¤¤¤
¤¤¤---------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشیبی که نامش زندکیست--------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بیگانگیها میروم-----------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگین زمان------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بی هدف بی یار و تنها میروم--------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشیبی که نامش زندگیست----------¤¤¤
__¤¤¤------------------می روم شاید که در دشت بزرگ------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز یابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------*****************---------------¤¤¤
_________¤¤¤------***********************-------¤¤¤
____________¤¤¤عمری گذشت که شاید نامش زندگی بود¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤-------**********-----¤¤¤
__________________¤¤---------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤¤
_______________________¤
زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی.
سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت.
سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیاها ، موفقیت و شانس .
سه چیز در زندگی از با ارزش ترینها هستند: عشق،اعتماد به نفس و دوستان.
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/07ساعت 16:8 به قلم رویا
|

کجاست هم رازی که بشرح عرضه دلم ،که دل چه می کشد از روزگار هجرانش روزها و هفته ها را یکی پس از دیگری به سختی سپری می کنم لحظه ها را * * * * با تو می مانم در باغ وجود با تو می میرم ای بود و نبود من بتو محتاجم به محبت
ساعتها را می شمارم تا به لحظه دیدار با تو برسم ای دوست.
بوفا محتاجم بخدا محتاجم
بادلی خسته و غمگین دور از این جوش و خروش می روم جانب آن دشت
خموش تا کشم چهره بر آن شهر سیاه نازنینم بوسه بر آن سنگ کبود.در آن
هنگام که سفری بی پایان به دیار باقی را آغاز کردی صخره های صبور تاب امواج
دلتنگی مان را نداد . اشک شبانگاهی مان نمی تواند آتش دل سوخته مان را
خاموش کند در آن لحظاتی که آخرین نبض وجودت خوابیدن گرفت و چهره بر
نقاب خاک بر گرفتی دیگر شب های ما به یاد غروب غم انگیز تو سحر به خود
ندیده ،هر گاه که باران بر سنگ مزارت آهنگ آسمانی را ترنم کرد بدان زاری
بخاطر آهنگ بی هنگام کوچ شب آلود تو بود.
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگری بگذرانی ... خيانت ميتواند
دروغ دوست داشتن باشد! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا
در دست ديگری بگذاری ... خيانت ميتواند جاری كردن اشك بر ديدگان
معصومی باشد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میرود غافل از اندیشه من میرود تا ببرد از یادم
چون نسیمی که بخاشاک وزد میرود تا بدهد بر بادم
بال بشکسته و پا در زنجیر میکند از قفس آزادم
میگریزد ز برم همچو عمر نشنود تا ز قفا فریادم
وای بر این دل دیوانه من
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 0:55 به قلم رویا
|
